تبليغاتX
I Need God

I Need God

شدم عاشق دریا ، شدم ابری تو سرما ،

شدم نم نم بارون ، واسه دلی پر از خون ،

شدم صدای برگی ، زیر دست و پا خش خش نرمی ،

شدم آتیش خاموش ، واسه نگاهی از دور ،

شدم نگاه گرمی ، اما جسمی سرد و بی روح ،

بازم دلم گرفته ، خیلی وقته حرفی نگفته ،

آری....

شدم قطره ی اشکی ، کنار موج دریا ،

اما دلم نمی خواد ، دیده نشم با چشمات ،

محمد رضا

+نوشته شده در جمعه 3 دی1389ساعت9:27توسط محمد رضا | |

دارم می رم از این هوا ،

از این هوای سوت و کور ،

از این هوا که باز شده ،

برام یه راه بی نشون ،

دارم می رم از این زمون ،

از این زمون بدون روح ،

از این زمون که باز شده ،

راهی برای گریه هامون ،

دارم می گم بزار برم ،

دلم دوباره اشکش گرفت ،

انگار شکست ،

بازم نشست ماتم گرفت ،

می گه بمون تو رو خدا ،

تازه پیدا کردم یار آشنا ،

ولی می ترسم این دفعه ،

بشکنم و از هم بشم جدا،

محمد رضا

+نوشته شده در دوشنبه 8 آذر1389ساعت8:42توسط محمد رضا | |

می خوام بگم فقط کلام ، بزار نمونه تو دلم ،

دلم شکست ولی بازم ، اشکی نیومد رو چشم ،

من که چه ساده گم شدم ، تو دفتر سیاه دل ،

سکوت دل شکست ولی ، سپید نداد راهی به دل ،

می خوام بگم خسته شدم ، صدای من سازی نداد ،

اما دلم راضی که ، برم از این دنیای خواب ،

 

دیوانه ام ....... دیوانه ام

رحمی بکن به این دلم ،

تا دل خوشیم فقط بشه ،

یاد تو ، تو خاطر دلم ،

بزار بگم حرف دلم ، تو رو خدا بسه دیگه ،

خسته شدم از این هوا ، هوای تازه نیازه ،

من و ببین یادت بیار ،چه آشوبی بوده دلم ،

اما تو رفتی باز ولی ، یاد تو ، تو خاطر دلم ،

محمد رضا

+نوشته شده در یکشنبه 30 آبان1389ساعت9:44توسط محمد رضا | |

از خدا یه چیزی خواستم ،

که تو تنهایی بمونم ،

نه دیگه حرفی بود نه صدایی تو سکوتم ،

می دونم وقتش رسیده که با سکوتم آروم بمونم ،

می دونم که خیلی دیره که صدایی از دل بگویم ،

تازه توی راه اومده بودم ،

یه دفعه دیدم که توی سکوتم ،

تازه داشتم یاد می گرفتم ،

تنهایی مثل سکوتم ، خیلی غریبه ،

اما گل صدایی زد ،

باد با برگ هاش بود که صدا زد ،

که سکوت و بشکن و صدا بزن ،

عشق در همین نزدیکی هست او را فریاد بزن ،

محمد رضا

+نوشته شده در پنجشنبه 20 آبان1389ساعت9:31توسط محمد رضا | |

 

امروز آخر راهم ،

نمی دانم ز دلم چه می خواستم ،

نمی دانم از اشکهایم ،

چه جمله هایی ساختم ،

فقط بود دلم شکسته ،

از آن دل شکسته فقط بارانی ساختم ،

نمی دانم توی دل گرفته توی چشمان اشک آلود ،

چه چیز را برای خود خواستم ،

نمی دانم فردایی که خواستم از خنده و شادی ،

توانستم بسازم ،

نمی دانم دل تنگی ام همانی بود ،

که از خدا طلب عاشقی به دل را داشتم ،

حال صدایی می آید ،

از آسمانی گرفته ،

صدای فریادی در دل شکفته ،

با صدایش دلم لرزید ،

آرام گرفت و کمی خندید ،

انگار داشت زیر لب زمزمه می کرد ،

دل از باران سپید کن و آرام گیر ،

محمد رضا

+نوشته شده در جمعه 7 آبان1389ساعت16:16توسط محمد رضا | |

کمترین فریاد قطره اشکی ،

کمترین آرامش خنده ای در تاریکی ،

آرامی فریاد سوختن دل ،

آرامش خنده لبهای سوخته ز دل ،

کاش کوتاهی راه به داد می رسید ،

کاش فریاد قطره ها جان می درید ،

به هر سو که سر زنم ،

سفیدی ، سفیدی ، آخر سیاهی ،

جان به لب رسید ،

بس که سفیدی بود و آخرش شد سیاهی ،

زیر باران ایستاده ام ،

تا شوم از سیاهی سفید ،

اما ابر گناه آنقدر بود ،

که باران رحمت هم شد بر من پلید ،

دیگر حس بارانی شدن را نداشتم ،

حس سنگی سخت بر استخوان را داشتم ،

آخر در این راه باران سنگی ،

آنقدر روم تا بسازم ز پلیدی روی خوش سپیدی ،

ای آرام دل ها خالیست دستانم ،

می دانی که بی تو ندارم هیچ صدایی ز فریادم ،

محمد رضا

+نوشته شده در شنبه 1 آبان1389ساعت7:0توسط محمد رضا | |

یه فرشته ،

کنار تک تک برگهای خیابون ،

مانده بی کس مانده تنها ،

بجز برگها چیزی نداره توی دنیا ،

روزی که درخشید تو آسمون ،

بهتر بگم وقتی اومد تو این زمون ،

پروانه ها دورش بودن ،

اما یکی یکی دلاشون و برداشتن و بردن ،

حالا فرشته مونده با خودش ،

رو پشت بام خونشون ،

خلوت می کنه بعضی شبها ،

وقتی چشماش بارونی و دلش حسابی گرفته از این زمون ،

آ ! خدا فرشته رو تنها نزار ،

دستش و بگیر و ببر از این دنیای بیمار ،

آ ! خدا موندم از کرمت ،

تو رو جون خداییت دل منو تنها نزار ،

محمد رضا

+نوشته شده در شنبه 24 مهر1389ساعت15:35توسط محمد رضا | |

توی جاده های ریلی ،

وقتی خواستم که بمیرم ،

دلم و دادم به اشک دریا ،

کاشکی اونم پس نمی زد دل بیمار و پر غم مرا ،

دیگر از خود بی خود شدم ،

دیگر نمی خواهم کسی را ببینم ،

سرگردان و بی خیال از کنار موجها گذشتم ،

تا شاید فردا را ببینم ،

اما فردایی منتظر من نبود ،

نه مرحمی نه نوری کنار دلم  نموند ،

سکوت این دشت و این موجهای ساکت ،

کشانده مرا به یک ساحل پر ز خواهش ،

آخ که چه موجی چه طوفانی در دل دارد اما ،

در مقابلم شد آرام و بی انتها ،

هر چه باران گریستم زغم کنار موجها،

نه صدایی آمد و نه فریادی ز غم دریا ،

در حال نبودم ، بارانی چشمانم ز غم تنهایی ،

دل کنده از دنیا و از بیابان های سرد تنهایی ،

 آری ، نوایی نه ، صدایی نه ، فریادی بر دلم نشست ،

که آرام شدم ز غم تنهایی و غربت ،

آری ، فریادی به لب موج آمد ،

بیا در کنارم تا با تو آرام بگیرم ،

محمد رضا 

+نوشته شده در شنبه 17 مهر1389ساعت10:14توسط محمد رضا | |

عمری شده به یاد تو ، این دل دیونه ی من ،

خواستم بگم عاشقتم ، امون نداد غصه و غم ،

ثانیه ها گذشتن و دل کندی آروم از دلم ،

بزار دیگه تموم بشه اشکی نریز واسه دلم ،

رفتن تو واسه دلم ، مثل سنگی بی خبر ،

یه دفعه خوردش به دلم ، آخ بی هوا و بی خبر ،

نمی دونستم که واسم ، یه خواب تازه دیده ای ،

کاشکی منم می فهمیدم ، قصد رفتن و داری ،

آره دلم،

          بزار بگم ،

                     غصه هام و واسه همه ،

بزار بدون این دلم ،

                         عمریه که بی مرحمه ،

شکستن و کندن دل ،

                         آدمهای دور و ورم ،

اینو بگم عاشقی هم ،

                         واسه منه بی مرحمه،

 محمد رضا

+نوشته شده در شنبه 10 مهر1389ساعت8:40توسط محمد رضا | |

دل من مثل یه کوهی ، ولی واسه تو مثل ابری ،

بزار این ابری که خستس ، یه کمی آروم بباره ،

نزار این سکوت و غصه ، توی کوه بشه یه ریشه ،

وقتی باشی تو کنارم ، غصه هیچ جایی نداره ،

آره بارون ، بیا بارون ،

بزن سیلی به دل من ،

آروم آروم ، بیا بارون ،

خیلی وقته چشم به راهم ،

اینو می خوام که بدونی ، بدون تو راه نداره ،

غصه ای به دل خستم ، راهی جز فرار نداره ،

می دونی دلم اسیره ، لحظه ای بی تو که باشم ،

خسته و تنها می مونه ، شاید هم یه وقت بمیره ،

آره بارون ، بیا بارون ،

بزن سیلی به دل من ،

آروم آروم ، بیا بارون ،

خیلی وقته چشم به راهم ،

محمد رضا

+نوشته شده در دوشنبه 5 مهر1389ساعت9:54توسط محمد رضا | |