|
شدم عاشق دریا ، شدم ابری تو سرما ، شدم نم نم بارون ، واسه دلی پر از خون ، شدم صدای برگی ، زیر دست و پا خش خش نرمی ، شدم آتیش خاموش ، واسه نگاهی از دور ، شدم نگاه گرمی ، اما جسمی سرد و بی روح ، بازم دلم گرفته ، خیلی وقته حرفی نگفته ، آری.... شدم قطره ی اشکی ، کنار موج دریا ، اما دلم نمی خواد ، دیده نشم با چشمات ، محمد رضا
دارم می رم از این هوا ، از این هوای سوت و کور ، از این هوا که باز شده ، برام یه راه بی نشون ، دارم می رم از این زمون ، از این زمون بدون روح ، از این زمون که باز شده ، راهی برای گریه هامون ، دارم می گم بزار برم ، دلم دوباره اشکش گرفت ، انگار شکست ، بازم نشست ماتم گرفت ، می گه بمون تو رو خدا ، تازه پیدا کردم یار آشنا ، ولی می ترسم این دفعه ، بشکنم و از هم بشم جدا، محمد رضا
می خوام بگم فقط کلام ، بزار نمونه تو دلم ، دلم شکست ولی بازم ، اشکی نیومد رو چشم ، من که چه ساده گم شدم ، تو دفتر سیاه دل ، سکوت دل شکست ولی ، سپید نداد راهی به دل ، می خوام بگم خسته شدم ، صدای من سازی نداد ، اما دلم راضی که ، برم از این دنیای خواب ، دیوانه ام ....... دیوانه ام رحمی بکن به این دلم ، تا دل خوشیم فقط بشه ، یاد تو ، تو خاطر دلم ، بزار بگم حرف دلم ، تو رو خدا بسه دیگه ، خسته شدم از این هوا ، هوای تازه نیازه ، من و ببین یادت بیار ،چه آشوبی بوده دلم ، اما تو رفتی باز ولی ، یاد تو ، تو خاطر دلم ، محمد رضا
از خدا یه چیزی خواستم ، که تو تنهایی بمونم ، نه دیگه حرفی بود نه صدایی تو سکوتم ، می دونم وقتش رسیده که با سکوتم آروم بمونم ، می دونم که خیلی دیره که صدایی از دل بگویم ، تازه توی راه اومده بودم ، یه دفعه دیدم که توی سکوتم ، تازه داشتم یاد می گرفتم ، تنهایی مثل سکوتم ، خیلی غریبه ، اما گل صدایی زد ، باد با برگ هاش بود که صدا زد ، که سکوت و بشکن و صدا بزن ، عشق در همین نزدیکی هست او را فریاد بزن ، محمد رضا
امروز آخر راهم ، نمی دانم ز دلم چه می خواستم ، نمی دانم از اشکهایم ، چه جمله هایی ساختم ، فقط بود دلم شکسته ، از آن دل شکسته فقط بارانی ساختم ، نمی دانم توی دل گرفته توی چشمان اشک آلود ، چه چیز را برای خود خواستم ، نمی دانم فردایی که خواستم از خنده و شادی ، توانستم بسازم ، نمی دانم دل تنگی ام همانی بود ، که از خدا طلب عاشقی به دل را داشتم ، حال صدایی می آید ، از آسمانی گرفته ، صدای فریادی در دل شکفته ، با صدایش دلم لرزید ، آرام گرفت و کمی خندید ، انگار داشت زیر لب زمزمه می کرد ، دل از باران سپید کن و آرام گیر ، محمد رضا
کمترین فریاد قطره اشکی ، کمترین آرامش خنده ای در تاریکی ، آرامی فریاد سوختن دل ، آرامش خنده لبهای سوخته ز دل ، کاش کوتاهی راه به داد می رسید ، کاش فریاد قطره ها جان می درید ، به هر سو که سر زنم ، سفیدی ، سفیدی ، آخر سیاهی ، جان به لب رسید ، بس که سفیدی بود و آخرش شد سیاهی ، زیر باران ایستاده ام ، تا شوم از سیاهی سفید ، اما ابر گناه آنقدر بود ، که باران رحمت هم شد بر من پلید ، دیگر حس بارانی شدن را نداشتم ، حس سنگی سخت بر استخوان را داشتم ، آخر در این راه باران سنگی ، آنقدر روم تا بسازم ز پلیدی روی خوش سپیدی ، ای آرام دل ها خالیست دستانم ، می دانی که بی تو ندارم هیچ صدایی ز فریادم ، محمد رضا
یه فرشته ، کنار تک تک برگهای خیابون ، مانده بی کس مانده تنها ، بجز برگها چیزی نداره توی دنیا ، روزی که درخشید تو آسمون ، بهتر بگم وقتی اومد تو این زمون ، پروانه ها دورش بودن ، اما یکی یکی دلاشون و برداشتن و بردن ، حالا فرشته مونده با خودش ، رو پشت بام خونشون ، خلوت می کنه بعضی شبها ، وقتی چشماش بارونی و دلش حسابی گرفته از این زمون ، آ ! خدا فرشته رو تنها نزار ، دستش و بگیر و ببر از این دنیای بیمار ، آ ! خدا موندم از کرمت ، تو رو جون خداییت دل منو تنها نزار ، محمد رضا
توی جاده های ریلی ، وقتی خواستم که بمیرم ، دلم و دادم به اشک دریا ، کاشکی اونم پس نمی زد دل بیمار و پر غم مرا ، دیگر از خود بی خود شدم ، دیگر نمی خواهم کسی را ببینم ، سرگردان و بی خیال از کنار موجها گذشتم ، تا شاید فردا را ببینم ، اما فردایی منتظر من نبود ، نه مرحمی نه نوری کنار دلم نموند ، سکوت این دشت و این موجهای ساکت ، کشانده مرا به یک ساحل پر ز خواهش ، آخ که چه موجی چه طوفانی در دل دارد اما ، در مقابلم شد آرام و بی انتها ، هر چه باران گریستم زغم کنار موجها، نه صدایی آمد و نه فریادی ز غم دریا ، در حال نبودم ، بارانی چشمانم ز غم تنهایی ، دل کنده از دنیا و از بیابان های سرد تنهایی ، آری ، نوایی نه ، صدایی نه ، فریادی بر دلم نشست ، که آرام شدم ز غم تنهایی و غربت ، آری ، فریادی به لب موج آمد ، بیا در کنارم تا با تو آرام بگیرم ، محمد رضا
عمری شده به یاد تو ، این دل دیونه ی من ، خواستم بگم عاشقتم ، امون نداد غصه و غم ، ثانیه ها گذشتن و دل کندی آروم از دلم ، بزار دیگه تموم بشه اشکی نریز واسه دلم ، رفتن تو واسه دلم ، مثل سنگی بی خبر ، یه دفعه خوردش به دلم ، آخ بی هوا و بی خبر ، نمی دونستم که واسم ، یه خواب تازه دیده ای ، کاشکی منم می فهمیدم ، قصد رفتن و داری ، آره دلم، بزار بگم ، غصه هام و واسه همه ، بزار بدون این دلم ، عمریه که بی مرحمه ، شکستن و کندن دل ، آدمهای دور و ورم ، اینو بگم عاشقی هم ، واسه منه بی مرحمه، محمد رضا
دل من مثل یه کوهی ، ولی واسه تو مثل ابری ، بزار این ابری که خستس ، یه کمی آروم بباره ، نزار این سکوت و غصه ، توی کوه بشه یه ریشه ، وقتی باشی تو کنارم ، غصه هیچ جایی نداره ، آره بارون ، بیا بارون ، بزن سیلی به دل من ، آروم آروم ، بیا بارون ، خیلی وقته چشم به راهم ، اینو می خوام که بدونی ، بدون تو راه نداره ، غصه ای به دل خستم ، راهی جز فرار نداره ، می دونی دلم اسیره ، لحظه ای بی تو که باشم ، خسته و تنها می مونه ، شاید هم یه وقت بمیره ، آره بارون ، بیا بارون ، بزن سیلی به دل من ، آروم آروم ، بیا بارون ، خیلی وقته چشم به راهم ، محمد رضا
|
درباره من![]()
,هر که رسد گوید دیوانه
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبدی 1389آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 پیوندها
حاج نوید - پرواز را به یاد آور
|